اشرف غنی، پروژه ناکام غرب!

خبرگزاری خاورمیانه – مقاله تحلیلی – بخش انتخابات:

اشرف غنی احمدزی”، تکنوکرات سکولار، آدمی مریض الحال، عصبی مزاج، احساساتی، با کمترین وجدان و تعهد ملی، شهرت و قدرت طلب، منهای کاریزمای رهبری و هویت فردی و ملیست.

هرچند وی را میتوان از تکنوکرات های دست اول افغانستان دانست اما از لحاظ شخصیتی سَبُک و بی متانت و در مقام رهبری کشور، نمونه ی بدتر شاه شجاع است.

از گذشته ی کاری وی بخوبی فهمیده می شود که هیچگاه در مقام رهبری قرار نداشته بل بحیث کارمند اجرای وظیفه نموده، ابزار دست کارفرمایان بوده است. پایگاه اجتماعی او در تناسب رقبایش نزدیک به صفر است. اوج اقتدار اجتماعی او در انتخابات سال ۱۳۸۸ بود که با کسب کمتر از چهار درصد آراء به مقام چهارم قرار گرفت.

پس از انتخابات سال ۱۳۸۸، برخلاف رقبایش، هیچگونه کار سیاسی یا اجتماعی مأثری انجام نداد اما، رقیب او “عبدالله عبدالله” هر چند به پایه ی علمی او نیست اما برخلاف غنی، شخصی میانه رو، استوار، متعهد، متواضع، مردمی و دارای هویت افغانی و کاریزمای رهبری است.

عبدالله برخلاف غنی و اکثریت نزدیک به مطلق نخبه های سیاسی سه دهه اخیر افغانستان حتی رهبران نسل اول جهاد، افغانی تر است.

او تمام دوران زندگی اش را از تحصیلات تا مبارزاتش در افغانستان بوده، با فراز و فرودهای که دیده است به تمام زوایای پیدا و پنهان جامعه اش آشنا شده است.

عبدالله نه متأثر از زرق و برق دنیای غرب و نه هواخواه اخوانی مصر و وهابی – افراطی گری سعودی بل برآمده از درد و رنج ملتی است که برای دفاع از هویت و ناموس مادروطن صدها هزار شهید و میلیون ها معلول و بی خانمان داده است. در ضمن، عبدالله برخلاف غنی تجربه مبارزات سیاسی و رهبری موفق و تأثیر گذار در روندها و فرایندهای سیاسی – اجتماعی افغانستان داشته است.

اما چگونه “اشرف غنی احمدزی” تا این حد به ارگ ریاست جمهوری نزدیک شده است!؟

دو عامل در این باره قابل تأمل است:

۱ –          شخصیت عبدالله و غنی: با یک دید کوتاه در درازنای زندگی دو طرف می شود فهمید که عبدالله انسانیست میانه رو، مبارز، با ثبات و دارای شخصیت فردی و ملی؛ برخلاف، رقیبش غنی نشان داده است که بیشتر به رباط هوشمند شبیه است تا آدمی با اراده.

۲ –          منافع قدرت های جهان و منطقه: قدرت های جهان و منطقه در پی منافع ملی خویش اند و افغانستان یکی از بزنگاه های این قدرت ها برای تثبیت جایگاه جهانی شان و یا به زیر کشیدن رقیب است. گزینه مطلوب در این بازی، مهره ایست بی اراده تا رهبری با اقتدار ملی.

پس به سادگی می شود فهمید که عروسک خیمه شب بازی دست پرورده ی غرب به نام غنی با عطشی که به  قدرت دارد، مهره ی پیاده ی ایده آلی برای بازیگران غربی است.

عناصر غربی این بازی از همان ابتدای زمزمه ی برگزاری انتخابات و کاندیداتوری غنی، یکی از دو سناریو را در نظر داشتند:

۱ –           برنده شدن غنی: اگر وی برنده این دور انتخابات ریاست جمهوری شود، عنصر دست نشانده ی خوبی برای تأمین منافع آن ها است (ایده آل مطلوب)؛ چیزی که در مدت زعامت کرزی محقق نشد.

۲ –           برنده نشدن: و اگر برنده نشود، آشیل پاشنه و نیروی فشار دولت به رهبری غیر از اشرف غنی می شود که نتیجه آن دولتی ضعیف و درگیر در کشمکش های جناحی داخلی خواهد بود.

اتاق های فکر غرب با لابی گری و حمایت مالی و فکری، در دور اول انتخابات، غنی را با دسته ی نامتجانس اش به جایگاه دوم رساند و با بردن انتخابات به دور دوم، نقاط ضعف دسته تحول و تداوم بوسیله افرادی مانند “خلیلزاد”، “علی احمد جلالی” و کمک های تخنیکی کشورهای مرجع به سرعت ترمیم شده، با مهندسی انتخابات و تقلب های گستره و باورنکردنی، او را یک قدم استوارتر دیگر به ارگ ریاست جمهوری نزدیک کردند.

رسیدن پای غنی به دروازه ارگ و به بازی گرفتن عبدالله نه از مغز متفکر او بل از بازیگران پشت صحنه است. او سکولار مسخ شده و مدل ناجور پشتون سنتی است که با رفتار پوپولیستی، خود را پشتون قبیلوی جا زد و با دادن رنگ و بوی قومی به انتخابات، خودش را به جایگاه مطلوب رساند.

 این دوگانگی ذاتی و ظاهری او را با پشتون ها که عمدتا مردمان متدین و با اصل نسب هستند در تقابل قرار داده، بزودی همین رعایای قومی به دشمنان خونی او تبدیل خواهند شد (نمونه ی امان الله خان (هرچند غنی شاه شجاع است نه امان الله).

هزینه پروژه احمدزی برای حامیانش کمر شکن خواهد بود زیرا استفاده ابزاری محض از یک چهره ی پشتون و بازی کردن با غیرت پشتون والی هم دولت دست نشانده و هم حامیانش را به درد سرهای پیش بینی نشده ای گرفتار خواهد کرد.

احمدزی در تقابل میان منافع ملی و منافع حامیانش به ملت خواهد باخت.

او نخواهد توانست دوره پنج ساله ریاست جمهوری اش را به پایان برساند. نارضایتی انشعابی های دسته ی خود و طرفداران رقیبش از یک سو و در تقابل قرار گرفتن با منافع ملی از سوی دیگر، کار دولت او را ناتمام خواهد گذاشت و یا هم در خوشبینانه ترین حالت، دولت او زیر فشار جریان های ملی گرای داخلی فلج گردیده، اعتبار نیم بند سیاسی اش بکلی از بین رفته، در انتخابات بعدی ناکام خواهد شد.

نویسنده: سید علی عمرانی مقیم سویدن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *