هرات تا غزنی؛ مسیری که مسافران را نیمه جان می‌ کند

خبرگزاری خاورمیانه

سفر زمینی از هرات تا غزنی، برای بسیاری ‌ها ناممکن است و بخاطر واهمه و خطر زیادی که وجود دارد؛ شاید زمینی سفر ننمایند، اما تعداد زیادی هستند که با به خطر انداختن جان و مال شان، خود را برای سفر زمینی از این مسیر آماده می ‌کنند و توان پرداخت ۶۰۰۰ افغانی، تکت هواپیما را ندارند.

این افراد هر کدام قصه ‎های جالب و آموزنده ای از سفر حدود شانزده ساعته شان از هرات تا غزنی دارند و حکایت‌ های متفاوتی را روایت می‌ کنند.

دستکم حدود سه یا چهار روز قبل باید آمادگی سفر را گرفت و لباس افغانی (وطنی) برای خویش پیدا کرد و بنابر خطری که در راه وجود دارد، باید هیچ کس، حتی نزدیک‌ ترین دوست تان از جریان سفر با خبر نشوند.

تا اینکه شب سفر رسیده و عقربۀ ساعت سه بامداد را نشان می‌ دهد و موترها آمادۀ رفتن و مسافران در نخستین گام، وسایل خویش را با همکاری شاگرد راننده به صندوق موتر جابجا می کنند.

تمام مسافران بر اساس زمانی که در تکت ‌های شان ذکر شده بود، حاضر شده و موتر باید ساعت سه بامداد حرکت می ‌کرد که بر اساس برخی مشکلات این اتقاق نیفتاد و موتر با نیم ساعت تأخیر حرکت کرد و همگی با اندیشه ‎های پریشان و نگران و با خواندن دعای خیر و درود بر محمد و آله او سوار بر موتر شدند.

همین که موتر حرکت کرد، وضعیت شخص پهلویم را جویا شدم، کاش هیچ سوال نکرده بودم، آن مرد از فقر و تنگدستی، نا امنی و مشکلات روزگار نالید و از چهرۀ ظاهری تمام مسافران معلوم بود که هیچ مسافری توان پرداخت قیمت تکت هواپیما را ندارد.

در موتر زنان، مردان، خُرد و بزرگ حضور داشتند و برخی‌ ها که توان پرداخت تکت موتر را هم نداشتند؛ در راهرو موتر به قیمت کمتر، شانزده ساعت راه را سپری می‌ کردند و مشکلات سفر را تحمل می نمودند.

اما از چوکی ‌های موتر که ظاهراً از نوع ۴۰۴ بود، معلوم می ‌شد که موتر دست‌ کاری شده و فاصله میان‌ چوکی‌ ها آنقدر کم و کوتاه شده که مسافران به سختی از میان چوکی ‌ها عبور می ‌کنند و در حالت نشستن اذیت می‌ شدند.

فضای سکوت تمام موتر را فرا گرفته بود و در این حالت بیشتر مسافران را خواب برد و این خواب شیرین چند دقیقه ‌ای نگذشت، که صدای شاگرد راننده بخاطر نماز صبح، خواب را از چشمان مسافران ربود.

بعد از ادای نماز، موتر به مسیر خویش ادامه داد و عقربۀ ساعت یازده ظهر را نشان می ‌داد که در این وقت برخی‎ مسافران برای رفع گرسنگی و برخی دیگر برای رفع حاجت از راننده خواهش می ‌کردند  که برای چند دقیقه محدود موتر را متوقف کند؛ اما این تقاضا‌ها تأثیری نداشت و به خواست مسافران توجهی نمی ‌شد.

اما هر دفعه‎ ای که از حرکت موتر کاسته می ‌شد، همگی منتظر یک حادثه بودند؛ اما این انتظار مسافران به حقیقت مبدل شد، در منطقه‌ ای از ولایت زابل وقتی که موتر کاسته می ‌شد، یک موتر از نوع فولدر به جلو موتر به چشم می ‌خورد، سه نفر از موتر بیرون شد و موتر ما را هم به صورت ظاهری بازید کرد و انگار دنبال کسی با مشخصات معین و مشخص بود، و بعد از چند دقیقه به موتر اجازه حرکت داد.

از این حادثه به بعد، تنها چیزی که خواب را از چشمان مسافران می‌ ربود، اصابت موتر بر پستی و بلندی ‌های جاده بود، که همواره مسافران و موتر را به تحرکت در می آورد.

در مسیر راه هر آنچه که نگاه ها را به خود خیره می ‌ساخت، بیابان ‌های بدون آب و علف، خشک، سوزان، مناطق بدون آبادی، پیشرفت و تمدن امروزی بود، که همگی بیانگر عقب ماندگی و نا آرامی ولایات مسیر راه می ‌باشد.

اما از همه آزار دهنده‌ تر وضعیت نابسامان پوسته‎ های امنیتی است که در هر فاصلۀ بیست الی بیست و پنچ دقیقه قرار دارند، تجهیزات اندک و ناکافی، و چند تا جوان سرشار هر پوسته را تشکیل می‌ دهد که در نزدیک هر پوسته تانکرها و موترهای سوخته وجود دارد که بیانگر ناتوانی نیروهای امنیتی می‌ باشد.

اما در روزهای بارانی مشکلات سفر چندین برابر شده و به هراس مسافران می ‌افزاید و در جاده‌ های قیر ریزی شده، در قسمت ‎های که توسط طالبان مسلح تخریب شده است، موترها به مشکل عبور می‌ کنند.

ساعت ۲ بعدازظهر و بعد از آنکه راننده خودش گرسنه و تشنه شد، موتر در ولسوالی مقر ولایت غزنی در نزدیکی هوتل که به گفتۀ مسافران با راننده موتر قرارداد دارد، توقف داده می شود.

پس از این همه دلهره ‌گی و واهمه، ساعت پنچ بعد از ظهر موتر به غزنی می ‌رسد، سفری که بیشتر اوقات تلفات مالی و جانی، مسافران را به نیمه راه رها می ‎نماید؛ اما با آن هم بازار شرکت‌ های مسافربری زمینی گرم و تجارت شان پر جوش و خروش است و در عین حال، برای مسافران به قیمت جانشان تمام می شود.

روح‌ الله علی ‌زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *