میدان های جنگ نرم کابل – واشنگتن کدام است ؟

اختصاصی خبرگزاری خاورمیانه/ میز اندیشه – سیاست

دو هزارو چهارده علیرغم همه آن همه کش وقوس که در دیسکورس یا گفتمان دلهره و اضطراب مسلط بر حوزه های روانی و رسانه ای مردم ما داشت فرا رسید و افغانستان یک سال پر فراز و نشیب را در کوله بار از تجارب گذشته اش جا داد .

دو هزار و سیزده روز های سرنوشت ساز و پرتنش را در بستر سیاست خارجی و داخلی افغانستان رقم زد که گاها توام با موفقیت نیز بوده است . که می توان از گسترش همکاری های منطقه ای وفرا منطقه ای با پاکستان ـ هند ـایران روسیه ترکیه و کشور های اسیای مرکزی و المان و انگلیس وامریکا …. نام برد .

آمادگی های انتخاباتی و تشکیل ائتلافها و مشخص شدن مهره رقیب در کارزار انتخابات و یار گیری های انتخاباتی را برای احراز پست ریاست جمهوری را می توان از دست آورد های خوب سال دو هزارو سیزده دانست . پیمان همکاری های دائمی با امریکا و تدویر لویه جرگه ومتعاقب آن عدم امضای پیمان استراتیژیک روی مسئله جنجال برانگیز کاپیتالاسیون از جانب طرف افغانی از خبر سازترین رویداد های بود که در سال دو هزارو سیزده اتفاق افتاد .

اما انچه که کمتر به آن پرداخته شده است جنگ نرم است که افغانستان و امریکا در این سال به آن پرداختند شروع این جنگ از گشایش دفتر طالبان در قطر شروع شد و تا حال نیز ادامه دارد که در فاز امضای پیمان و عدم امضای آن میان اطاق فکر افغانستان در کابل و شورای امنیت ملی امریکا در و اشنگتن تشدید بیشتری یافت .

جنگ های سخت در جهان به فرو پاشیدن نظام تک قطبی در جهان انجامید وپس از پارچه شدن جهان به دو بلوک و شرق و غرب و دور تازه از رقابت هادر حوزه های تبلیغاتی و فرهنگی و اقتصادی میان امریکا و شوروی به جنگ سرد شهرت یافت . تداوم جنگ سرد به فرو پاشی شوروی ختم شد و تیوریسن های جنگی امریکایی با استفاده از تجارب دو جنگ جهانی و جنگ سرد جنگ نرم را در حوزه تقابل جهانی تعریف کردند ـ که قدرت مخرب و بنیان برانداز ان به مراتب خطرناک تر و لی در عین حال کم هزینه تر از جنگ سخت و سرد است .

این نوع جنگ از فروپاشی شوروی شروع و تاکنون ادامه دارد و متکی بر تهدیدات نرم و قدرت نرم فرهنگی و اجتماعی است.آمریکایی ها با استفده از این نوع جنگ تاکنون موفق به تغییر چندین رژیم سیاسی در کشورهای مورد نظر شدند. انقلاب های رنگی که در چندین کشور بلوک شرق و شوروی سابق رخ داد،در واقع نمونه ای از جنگ نرم است.

آمریکایی ها با استفاده از قدرت نرم موفق به تغییر رژیم های سیاسی در کشورهایی چون لهستان،گرجستان، چک اسلواکی، قرقیزستان، اکراین و تاجیکستان گردید. در تمامی این دگرگونی های سیاسی بدون استفاده از ابزار خشونت و صرفا با تکیه بر قدرت نرم و ابزار رسانه، با تغییر در ارزش ها و الگوهای رفتاری از رژیم های سیاسی حاکم مشروعیتزدایی گردید و از طریق جنبشهای مردمی و ایجاد بی ثباتی سیاسی، قدرت سیاسی جابه جا شد. جنگ نرم در قالبهای مختلف مثل : انقلاب مخملی ، انقلاب های رنگی انقلاب نارنجی وسفید وآبی ، عملیات روانی ، جنگ رسانهای، با استفاده از ابزار رسانهای رادیو ، تلویزیون، روزنامه و امثال آن و … توانستند نظام سیاسی بعضی از کشورهارا ـ مانند اوکراین و گرجستان ـ را تغییر دهد. جنگ نرم بیشتر حوزه های را هدف قرار میدهد که زود تر به روند استحاله گری تن در دهند و مقدمات فرو پاشی و اضمحلال زود تر در آن پیاده شود .

حوزه های که بیشتر در شعاع تهدید جنگ نرم قرار دارد و روند استحاله گری در آن پر شتاب تر است قرار ذیل تیتر می گردد :

 ۱  – استحاله فرهنگی در جهت تأثیرگذاری شدید بر افکار عمومی جامعه مورد هدف با ابزار خبر و اطلاع رسانی هدفمند و کنترل شده که نظام سلطه همواره از این روش برای پیشبرد اهداف خود سود جسته است. چنانچه که ما پس از فرو پاشی نظام امارت طالبان در کشور و روند رشد غربزدگی در میان اقشار عامه کشور مواجه هستیم . افگار عامه براساس نطام سلطه و با ابزارهای مانند رسانه و تبلیغ به این سمت سوق داده می شویم .

۲ – استحاله سیاسی به منظور ناکارآمد جلوه دادن نظام مورد هدف و تخریب و سیاه نمایی ارکان آن نظام. این راهکار را می توان از موثر ترین شیوه های راهبردی جنگ نرم دانست . ستحاله سیاسی مشروعیت یک مدیریت را به صفر تقرب می دهد چنانچه اداره حامد کرزی در جهان در نوک هرم فساد ایستاد در بستر هرسه قوه نا کار آمد ترین اداره سیاسی جهان لقب گرفت این پروسه تا جایی پیش رفت که اداره مرکزی کشور تمام پل های پشت سرش را خراب شده داند و نا گزیر به دامن امریکا پناه برد .

۳ – ایجاد رعب و وحشت از مسائلی همچون فقر، جنگ یا قدرت خارجی سرکوبگر و پس از آن دعوت به تسلیم از راه پخش شایعات و دامن زدن به آن برای ایجاد جو بی اعتمادی و ناامنی روانی. چنانچه که در کشور ما از این طرفند استفاده می شود ـ دل مشغولی مردم از فرا رسیدن هیولای دو هزارو چهارده و رجعت کشور به عمق بحران های سال و هفتاد ویک هجری و و بالاخره موجودیت امریکا به عنوان فرشته نجات از این ابشخور سر چشمه میگیرد

 ۴  – اختلاف افکنی در صفوف مردم و برانگیختن اختلاف میان مقام های نظامی و سیاسی کشور مورد نظر در راستای تجزیه سیاسی کشور. چنانچه مطرح شدن شمال و جنوب و واگذاری بخش اعظم از کشور به طالبان و احیای خکومت خود مختار اسماعیلیان در منطقه پامیر کشور و بزرگنمایی از اختلاف های قومی در کشور همه وهمه در سایه این راهکار در حرکت است .

۵ – ترویج روحیه یاس و ناامیدی به جای نشاط اجتماعی و عدم احساس بالندگی از پیشرفت های کشور. تنها می توان رعب و هراسی که فرا رسیدن دو هزارو چهارده بر زندگی مردم ماسایه انداخته بود اشاره کرد که وضعیت روانی همگانی در کشور را چقدر متشنج ساخته است و یاس و ناامیدی مردم اگر تنها در فرا رسیدن این سال مد نظر گیرید در می یابید که جنگ نرم در کشور چقدر ماهرانه مدیریت می شود .

  ۶ – بی تفاوت کردن نسل جوان به مسائل مهم کشور .

 ۷ –  کاهش روحیه و کارآیی در میان نظامیان و ایجاد اختلاف میان شاخه های مختلف نظامی و امنیتی. در این راهکار قوای مسلح کشور ها نشانه می رود چنانچه اردوی ما از این ناحیه صدمات جدی را متقبل شد موضوع حملات نیروهای ابی برسبز و موج از تبلیغات رخنه کردن نیروهای نفوذی طالب ذر میان اردو و پولیس و عدم طرفیت تقابل اردو با مخالفین در سایه نبودن نیرو های امریکایی.

۸ – ایجاد اختلاف در سامانه های کنترلی و ارتباطی کشور هدف. که خوشبختانه در کشور سامانه های ارتباطی و کنترلی کشور به آن حد نرسیده است که در محراق اهداف این نوع جنگ قرار دارد ولی روی همرفته پروسه پریسم و شنود را می توان از مصادق بارز جنگ نرم در کشور دانست .

۹ – تبلیغات سیاه (با هدف براندازی و آشوب) به وسیله شایعه پراکنی، پخش تصاویر مستهجن، جوسازی از راه پخش شب نامه ها و… این مورد به روشنی روز در لایه های اجتماعی کشور به چشم می خورد که نیاز به وضاحت ندارد

۱۰ – تقویت نارضایتی های ملت به دلیل مسائل مذهبی، قومی، سیاسی و اجتماعی نسبت به دولت خود به طوری که در مواقع حساس این نارضایتی ها زمینه تجزیه کشور را فراهم کند. موج نا رضایتی مردم کشور در این اواخر به اوج خود رسیده است چنانچه اداره مرکزی کشور متهم به نا هماهنگی های قومی و مذهبی در کدر رهبری دولت است .

۱۱ – تلاش برای بحرانی و حاد نشان دادن اوضاع کشور از راه ارائه اخبار نادرست و نیز تحلیل های نادرست و اغراق آمیز. اگر نگاهی به تیتر های درشت رسانه های غربی و رسانه های داخلی که همسویی با امریکا دارد بیاندازید در میابید که اوضاع کشور دیگر از حد کنترل بیرون شده است در حالیکه چینین نیست . خلاصه می توان گفت که واشنگتن و کابل در یک نوع رویارویی مستقیم با هم قرار دارند و این جنگ نرم است که در کشور خطوط قرمز و تابو ها را تعیین می کند نه جنگ سخت و نه جنگ سرد .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *