سودی که چین از جنگ افغانستان برد

خبرگزاری خاورمیانه / میز امنیت – بین الملل

غالبا پیروزی ها آغازگر جنگ های جدید هستند، برای همین وقتی که جنگی در می گیرد، متوقف کردن آن مشکل می شود و وقتی که ادامه می یابد مثل زخمی می شود که آن قدر رها شده تا عفونت کرده است، به همین ترتیب جنگ نیز ادامه می یابد.

دوج باندو پژوهشگر مرکز کاتو در امریکا می گوید: وقتی اتحاد جماهیر شوروی سابق امریکا را به عنوان ابرقدرتی جهانی به حال خود رها کرد، جنگ برای امریکا به امری عادی تبدیل شد و به همین ترتیب به بمباران و جنگ و اشغال دیگر کشورها پرداخت.

روسای برخواسته از هر دو حزب این مساله را سرلوحه سیاست خود قرار دادند، همچنین واشنگتن سلسله جنگ هایی را برای تصفیه بازماندگان از جنگ های ایدئولوژیک انجام داد. هدف همواره روشن بوده است، وادار ساختن مخالفان و دشمنان امریکا به اعتراف به هیمنه و تسلط آن. این سرسختی حتی کسانی را که نسبت به کمک رسانی به امریکا در جنگ با شوروی در زمان جنگ سرد تردید داشتند نیز شامل می شد.

در راستای همین اندیشه جنگ دوم خلیج فارس علیه عراق در سال ۱۹۹۱ انجام شد، سپس جنگ یوگسلاوی در سال ۱۹۹۹ صورت گرفت و بعد از آن واکنش امریکا به حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ این کشور را به جنگی تازه رهنمون کرد که امریکا آن را جنگ با تروریسم نامید. جنگ جهانی مبارزه با تروریسم را می توان جنگ های سی ساله امریکا در قرن معاصر نامید که از افغانستان در اکتبر ۲۰۰۱ آغاز شد و تا جنگ عراق در مارس ۲۰۰۳ ادامه یافت. اصطلاح «جنگ طولانی» را نخستین بار ژنرال جان ابی زید، فرمانده ستاد مرکزی وقت امریکا در سال ۲۰۰۴ استفاده کرد و ژنرال ریچارد مایرز، فرمانده سابق ستاد نیروهای مسلح امریکا در سال ۲۰۰۵ مجددا تکرار کرد.

جورج بوش، رئیس جمهوری سابق امریکا در جریان سخنرانی اش درباره «حالت اتحاد» که در سال ۲۰۰۶ از آن رونمایی کرد، گفت: نسل فعلی جنگی طولانی را علیه دشمنی مصمم برای نابودی بر عهده دارد. همچنین دونالد رامسفلد، وزیر دفاع سابق امریکا چند ماه بعد از جنگ با تروریسم گفت که این جنگ ۴۰ سال طول خواهد کشید. اظهارات او به سرعت در رسانه ها منتشر شد. در سال ۲۰۱۰ مجموعه ای از اعضای پنتاگون و برخی از همکاران آنها در خارج از این وزارتخانه این اظهار نظر را مطرح کردند که جنگ طولانی شاید ۵۰ تا ۸۰ سال طول بکشد.

جنگ های طولانی امریکا در نیمه دوم قرن بیستم و دهه اول از قرن بیست و یکم به سرعت صعود قدرت های آسیایی کمک کرد. ایالات متحده نزدیک به ۴۰ سال درگیر جنگ سرد با اتحاد جماهیر شوروی بود که باعث رقابت تسلیحات هسته ای وحشتناکی شد که ایالات متحده به تنهایی ۱۶ تریلیون دلار پول بابت آن صرف کرد، جنگ های کلاسیک طولانی در کره (۱۹۵۰ – ۱۹۵۳) و جنگ ویتنام در طول دهه شست قرن گذشته، به جاپان، کره جنوبی و تایوان به طور متوالی کمک کرد تا بتوانند پله های ترقی را یک به یک بپیمایند. این کشورها از حیات خلوت جنگ های امریکا نهایت استفاده را بردند و به آنها کمک می کرد که بتوانند در ضمن فاصله گرفتن از کمونیسم حمایت های سرشاری را برای مبارزه با آن در آسیا دریافت کنند. نباید فراموش کنیم که بازتاب جنگ سرد و موازنه های آن دلیل اصلی گشایش امریکا در قبال چین بود و سبب شد تا به آن کمک های اقتصادی و نظامی کند.

اما چینی ها نیز از درگیر شدن امریکا در آن چه مبارزه با تروریسم بعد از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نامید، نهایت استفاده را بردند. امریکا در این راه بیش از حد توانایی اش صرف کرد و هزینه های سرسام آوری را متقبل شد. به گونه ای که هزینه های نظامی امریکا از ۳ درصد تولید ناخالص داخلی در سال ۲۰۰۱ به ۵.۱ درصد در سال ۲۰۱۱ رسید. بنا به گزارش مرکز بین المللی مطالعات صلح استکهلم در سال ۲۰۱۱ ایالات متحده معادل هزینه کل کشورهای جهان صرف نیروهای نظامی خود می کند، این کشور شش برابر دومین کشوری که در امور دفاعی هزینه می کند یعنی چین، صرف هزینه های نظامی اش کرده است.

بنا به گزارش مرکز مطالعات بین المللی واتسون وابسته به دانشگاه براون در پایان ژوئن ۲۰۱۱ که با مشارکت ۲۰ استاد دانشگاه تهیه شده، هزینه هایی که امریکا صرف جنگ هایش می کند به طور کل بیش از ۳.۷ تریلیون دالر است که می تواند تا ۴.۴ تریلیون دالر نیز افزایش یابد. این رقم ها باز هم افزایش خواهد یافت برای این که در برخی موارد هزینه هایی است که دولت امریکا برای سالیان آینده باید به آنها پایبند باشد و برخی نیز به هزینه زخمیان به جا مانده از جنگ ها باز می گردد. در این میان جنگ هایی نیز برای امریکا از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۰ پیش بینی شده است که میلیاردها دالر هزینه در بر خواهد داشت. به همه اینها هزینه های سازمان های امنیتی امریکا و صدها میلیون دالری که باید به خانواده های بازماندگان جنگ از سوی امریکا پرداخت شود، همچنین پول هایی که امریکا به متحدانش که به نیابت از آن در سراسر جهان می جنگد نیز باید افزود.

این در حالی است که پیش بینی می شود امریکا برای جنگ های آتی خود نزدیک به دو تریلیون دالر هزینه کند و برای ۱۵۰ هزار سرباز زخمی نیز هزینه های درمانی بپردازد. در حال حاضر امریکا برای دو جنگ افغانستان و عراق ۶ تریلیون دالر هزینه کرده که با بازگشت سربازان زخمی امریکایی به کشورشان این رقم از این مقدار هم فراتر خواهد رفت.

در طول ۸ سال ریاست جمهوری جورج بوش پسر میزان بدهی امریکا نزدیک به دو برابر افزایش یافت و از ۵.۷ تریلیون دالر به ۱۱ تریلیون دالر رسید. در ابتدای دوران ریاست جمهوری اوباما میزان بدهی خارجی امریکا ۱۶ تریلیون دالر بود که از ۳۲ درصد تولید ناخالص داخلی امریکا در سال ۲۰۰۱ به ۷۲ درصد در سال ۲۰۱۲ رسید. این رقم در ۳۰ سپتامبر ۲۰۱۳ از ۱۸.۷ تریلیون دالر گذشت و ۷۷ درصد تولید ناخالص داخلی امریکا را شامل شد. همچنین پیش بینی می شود که کسری بودجه امریکا برای یک دهه آینده به ۶.۳ تریلیون دالر برسد.

در مقابل چین، که در سال ۲۰۰۳ جایگاه ششم تولید ناخالص داخلی را بر عهده داشت، در سال ۲۰۰۴ توانست از فرانسه پیشی بگیرد و در سال ۲۰۰۶ نیز بریتانیا را پشت سر بگذارد، چین در سال ۲۰۰۹ گوی سبقت را از آلمان ربود و در سال ۲۰۱۱ جاپان را پشت سر گذاشت. به گونه ای که در حال حاضر تولید ناخالص داخلی اش به ۷ تریلیون دالر در سال رسیده است.

میزان صندوق ذخیره ارزی آن نیز ۳.۶ تریلیون دالر شد و به بزرگترین بستانکار از ایالات متحده تبدیل شد. میزان اسناد مالی خزانه امریکا نیز در ۳۱ ژوئن ۲۰۱۳ به ۱.۲۸ تریلیون دالر رسید. پیش بینی نهادهای بین المللی حاکی از آن است که تا سال ۲۰۱۶ یعنی تا پایان دور دوم ریاست جمهوری اوباما، چین به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل شود.

جنگ ها و بدهی ها عنوان فروپاشی امپراطوری ها است. جان گرای، متفکر مهشور بریتانیایی در نظریات مشهورش که روزنامه آبزرورو انگلیس در ژوئن ۲۰۱۰ منتشر کرد، پیش بینی کرد که پایان دوران امریکا نزدیک باشد و قدرت های دیگر خیلی سریع از این کشور پیشی بگیرند. امریکایی ها باید این حقیقت را درک کنند که نمی توانند رهبری دنیا را انحصارا تنها خود در اختیار داشته باشند.

تیموثی گارتون آش، نویسنده و متخصص در امور تاریخ سیاسی در سپتامبر ۲۰۱۱ در این باره گفت که دهه ای که شاهد حملات سپتامبر بود، تنها زمینه ای برای انتقال راه تاریخ از غرب به شرق را فراهم کرد. وی پیش بنی کرد که در سی امین سالگرد این حملات مورخان دیگر صحبت از تروریسم اسلامی که این روزها سیاست های جهانی را تعریف می کند، نزنند بلکه همه چیز به انتقال دولت ها از غرب به شرق متمرکز شود. در این میان چین بیشترین نفوذ را خواهد داشت و ایالات متحده در کمترین جایگاه قدرت خود در جهان قرار خواهد گرفت، و هند قدرتمندتر از هر زمان دیگر خواهد بود و اتحادیه اروپا بیش از هر زمانی ضعیف خواهد شد.

همچنین در گزارشی که سازمان امنیت امریکا درباره چگونگی جهان در سال ۲۰۳۰ منتشر کرده و تاریخ آن به ۱۰ دسامبر ۲۰۱۲ باز می گردد، آمده است که زمان هیمنه امریکا بر جهان پایان می یابد و اقتصاد بزرگ چین به رقیبی جدی برای دو دهه آینده در قبال امریکا تبدیل خواهد شد و رهبری جهانی از اروپا و امریکای شمالی به آسیا انتقال خواهد یافت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *