سرنوشت تلخ سرباز اردوی ملی در بغلان

۱۸ حوت ۱۳۹۵

«خانواده ام مرا از خانه کشیدند و دولت هم جوابم داد؛ حالا مجبورم که خودکشی کنم.»

این جمله ابتدایی سرباز اردوی ملی است که پنج سال در صفوف این نیروها خدمت کرده و در نبردهای سختی نیز حضور داشته؛ اما حالا از بی مهری های حکومت در قبال خودش و شماری از سربازان هم قطارش می گوید.

فضل الحق، باشنده ولسوالی خوست ولایت بغلان در گفتگو با خبرگزاری خاورمیانه اظهار داشت :«در سخت ترین نبردها در مقابل هراس افگنان رزمیدم؛ اما حالا و بخاطر بی مهری حکومت؛ گدایی می کنم برای چند افغانی پول، پیش هرکسی دست دراز می کنم.»

به گفته خودش سه سال را اردوی ملی افغانستان خدمت کرده و پس از ترخیص دوباره بگونه قراردادی به صفوف این نیروها پیوسته؛ اما یک سال پیش در نیمروز به چنگ طالبان مسلح افتاده و به جرم اینکه سرباز اردوست، پای چپش را قطع کرده اند.

فضل الحق قصه های تلخی از زنده گی یکسال گذشته اش دارد، او حالا ناتوان است و توان کار کردن را ندارد و مجبور شده غرور سربازی اش را زیر پا گذارد و بخاطر سیر کردن شکم خانواده اش، دست به گدایی بزند.

این سرباز با غرور افغان که حالا همه چیزش را از دست داده، می گوید، بارها به خاطر دریافت حقوق و تداویش به هر دروازه ای رفته؛ اما از آنها جواب رد شنیده است.

او که بخاطر تداوی پایش؛ زمین، خانه و تمام دار و ندارش را فروخته و در این مدت در شهر پلخمری در یک خانه کرایی زنده گی می کند؛ به تازه گی بخاطر نپرداختن کرایه خانه، از خانه بیرون شده و فرزندانش در خانه های مردم و خودش نیز در جاده ها گدایی می کند.

فضل الحق می گوید، حتی بخاطر دریافت کارت معیوبیت بارها به ادارات دولتی بغلان مراجعه کرده؛ اما نتوانسته است کارت بدست بیاورد تا از این طریق چند افغانی درآمد داشته باشد.

قصه این سرباز اردوی ملی زمانی درد آورتر می شود که به تازه گی خانمش از وی درخواست طلاق کرده و از خانه جوابش داده است؛ وقتی این را حکایت می کرد؛ گلویش را بغض سنگینی فشرد و اشک دیده گانش جاری شد.

فضل الحق می گوید :«در این مدت چندبار تصمیم گرفتم که خودکشی کنم؛ اما مادرم حلقۀ دار را از گردنم بیرون کرده و نگذاشته که به زنده گی دردآورم خاتمه بدهم.»

چهار فرزند، مادر پیر و زن جوانش اعضای خانواده او هستند و مجبور است بخاطر یافتن یک لقمه نان، در فضای گرم و سرد گدایی کند و پول بدست بیاورد.

فضل الحق می گوید، در سخت ترین شرایط در ولایت های هلمند، قندهار، بدخشان، کنر، پکتیا و نورستان وظیفه اجرا کرده است و زمانی که در کندک ساختمانی لوای انجنیری کابل وظیفه اجرا می کرد، بخاطر احوال گیری برادرش که در ولایت هلمند در اثر حادثه ترافیکی مجروح شده بود؛ در مسیر نیمروز اسیر طالبان مسلح شده و پایش از سوی آنان قطع گردید.

این قصه تلخ و نا تمام فضل الحق ادامه دارد و به گفته خودش بجز درگاه خدا هیچ دروازۀ دیگری برویش باز نیست.

راننده گان تکسی که همه روزه بارها از کنار فضل الحق می گذرند نیز بر حال وی اشک می ریزند.

محمد امین یکی از این تکسی ران ها است که به خبرگزاری خاورمیانه گفت، دیدن وضعیت این سرباز که کارت هویتش در شانه نصب شده وی را سخت مأیوس می سازد و افتخارات گذشته خودش را که در دوران حکومت داکتر نجیب الله در اردوی افغانستان خدمت می کرد به یادش میاورد.

جنگ و انفجار ماین ها در طول دهه ها در افغانستان قربانیان زیادی بجا گذاشته و صدها تن که افتخارات درخشانی از گذشته خود دارند؛ پس از معیوبیت دچار سرنوشت فضل الحق شده اند.

محراب الدین ابراهیمی – خبرنگار خاورمیانه در زون شمال

اردوی ملی-

بغلان

طالبان مسلح

قصه


دید گاه خود را بنویسید آدرس ایمیل و شماره در دید گاه نشر نخواهد شد

نام

ایمیل

دیدگاه


برای گزاشتن تصویر خودتان به سایت Gravatar مراجعه کنید.