نوروز؛ درفش سبز یک تمدن

بارى دیگر نوروز از راه رسید. از راهى به درازاى هزاره ها. زمین به پیشوازش بخمل سبزخود را فرش نموده و انسانها به افتخارش سفره هاى هفت سین خود را گشوده اند. سپاه سبزه و گل و رویندگى دست بسته به استقبالش ایستاده اند. حضورش شکننده طلسم سرما و سکون است و نسیمش زندگى بخش سرزمین دل و دماغ.
نوروز یکى از باستانى ترین جشنهاى تاریخ بشر بحساب مى آید. میگویند که انسانها از دوره هاى بسیار قدیم تاریخ روزهایى را جشن مى گرفتند، و میگویند که انسانها در نخستین مراحل زندگى اجتماعى خویش متوجه تکرار رویدادهاى طبیعى و بازگشت فصول سال شدند. جشن نوروز در تعریف ساده اش چیزى جز تلاقى این دو پدیده نیست. نخستین محاسبه روز و شب با دیدن مهتاب و ملاحظه خورد شدن و بزرگ شدن آن که براى همگان ممکن و میسر بود صورت میگرفت. در شبه جزیره عربستان که مردم همیشه یا بدنبال آب و سبزه و علفچر سرگردان بودند و یا اینکه مصروف نقل و انتقال مال التجاره به قاره هاى سه گانه دنیا، حساب ماه و سال را از روى مهتاب مى سنجیدند. در حدیثى آمده است که پیامبر اسلام به عائشه گفت: ما مردمى هستیم که نه خواندن را بلد میباشیم و نه هم حساب را، ماه هاى ما (که بر اساس مهتاب اندازه مى شوند) یا سى روز اند و یا اینکه بیست و نه روز. اما در گوشه دیگرى از شرق زندگى شکل دیگرى را بخود گرفته بود. ساکنان حوزه ما ه نیاز به دانستن فصول شخم زنى، دانه پاشى و برداشت محصولات شان داشتند. آنها فصول سال را بر اساس گردش آفتاب انجام میدادند که آنرا تقویم دهقانى نیز گویند.


اما نوروز داراى ویژگیهایى است که این جشن را بر جشنهاى ملل و نحل دیگر برترى مى دهد. نوروز در حوزه تمدنى ما پاسخگوى الزامات مادى و معنوى و هماهنگ با شیوه هاى تولیدى و نیازمندى هاى جغرافیایى و ساختارهاى اقتصادى این منطقه بوده است. یکى از ویژگیهاى نوروز انطباق آن با شیوه هاى رایج معیشت در این منطقه است. تداوم، انطباق، هم سویی و هماهنگى این جشن با طبیعت و شیوه هاى تولید یکى از ویژگیهاى منحصر به فرد این جشن بحساب مى آید.
سنت هاى آغاز سال نو داراى ریشه اى جهانى است ولى نوروز ما چیز دیگرى است. نوروز یک مناسبت دینى نیست. عده اى خواسته اند آنرا به آئین زردشت نسبت دهند غافل از اینکه در تمامى اویستا یکبار هم از آن یاد نشده است. گروهى سعى مى ورزند تا آنرا به امامیه پیوند دهند در حالى که بر اساس روایات شیعه واقعه غدیر خم (بفرض قبول آن) یک هفته قبل از نوروز بوده است و روزى که امام على (کرم الله وجهه) خلیفه شد اواخر ماه جوزا بود.
پیامبر نگفت که شما نوروز را برگزار نکنید بلکه گفت خداوند عید قربان و عید فطر را براى تان ارزانى داشته که بهتر از نوروز و مهرگان است. پیامبر این سخن را زمانى گفته بود که بر نوروز جامه زردشتى افگنده بودند و نوروزعامه مردم با نوروز زمامداران و زورمندان تفاوت داشته و آئین نوروزى با خرافات زیادى عجین شده بود. ولى اسلام دین فطرت است. آیا همین عید فطر خود از فطرت گرفته نشده است؟ و آیا همین نوروز خود جشن فطرت نیست؟ نوروز سالگرد خویشاوندى انسان با آفرینش و طبیعت است. ولى فرامو شنباید نمود که اسلام تنها در لفظ و متن خلاصه نمى شود. اسلام بعنوان آئینى جارى در سراپاى هستى با نوروز در همسویى قرار دارد. مسلمانها به استثناى طالبان در تمامى ادوار تاریخ نوروز را گرامى مى داشتند. این جشن از طریق مسلمانان تا اسپانیا رسید و فاطمیهاى مصر آداب و رسوم نوروز را پذیرفته و آنرا در مصر رواج دادند.
خلفاى اموى و عباسى این روز را با شوکت خاصى جشن مى گرفتند. سلاطین عثمانى و شاهان هند هم نو روز را برگزار مینمودند. حکومتهاى مختلفی این مناسبت را پذیرفتند، از آن مایه گرفتند و بر آن افزودند. بگفته علامه سلجوقى مردم افغانستان نوروز را مسلمان ساخته اند. این نویسنده ى ژرف اندیش در صفحه (۳۰۹) تقویم انسان خود مى نویسد: “ ما در بلخ از قدیم جشنى و بلکه دو جشنى داشتیم؛ یکى جشن نوروز و دیگرش جشن مهرگان که این دو جشن خیلى ها قدیم است و شاید قدامت آن تا زمان جمشید و حتى پیش از آن امتداد پیدا کند.


دین مقدس اسلام و مخصوصا در اوایل نشر و تبلیغ خود مى بایست رسوم باستانى را که تازه کننده عادات و اخلاق و عقاید آن گفته مى شود منع مى نمود (طورى که روز ها ودوره هاى اول منع شراب ظروف آنرا نیز ممنوع الاستعمال قرار داده بود). ولى بعدها که مردم آثار جاهلیت را فرامو ش نمودند دیگر استعمال آن ظروف ممنوع نبود، آرى فقها برپا نمودن جشن نوروز را روا نمى دانستند. مگر واقعه ایستر در کشور هاى ما نیز روى کار آمد. متصادف با روز نو روز حضرت على (رض) به خلافت نشسته و طبیعى است که براى شیعه امامیه بهانه خوبى بود که نوروز را به این نام روز شادى و خرمى دینى اسلامى خود قرار بدهند… ولى ظاهر شدن مرقد حضرت على در بلخ به مردم سنى افغانستان نیز مرجعى پیدا کرد که بنام میله (جشن) گل سرخ (شقایق و لاله) که در آغاز فروردین از در و دشت و وادى سر مى زند و نیز بنام بر افراشتن جنده درفش حضرت شاه ولایت روز نوروز کنون نیز مسلمان شده است و به تجلیل تمام در بلخ گرفته مى شود، و از تمام کشور براى شمول درین روز دینى که لواى حضرت سخى (حضرت على به اصطلاح افغانها) بالا مى شود مردم به بلخ سفر میکنند، و این لوا نیز اصل اسلامى ندارد… بلکه نمونه اى است از درفش هاى بلخى جمشید و درفش کاویانى فریدون و کیانى ها”.
مشکلى که ما امروز داریم اینست که عده اى مى خواهند اصول اعتقادى مردم ما را در پاى سنتهاى فرهنگى قربانى نمایند و گروهى در تلاش اند تا ارزشهاى دینى را به بهاى هویت فرهنگى رشد دهند. به این معنى که عده اى بوده اند که نوروز را سنتى غیر اسلامى خوانده و خواهان الغاى تقویم هجرى قمرى که مناسک و عبادات اسلامى بر اساس آن سنجیده مى شود، گردیده اند و برخى نو روز را براى آنکه با تقویم هجرى قمرى تضاد دارد ولغى اعلان نمودند. ولى من معتقد هستم که تضاد میان تقویم شمسى و قمرى به نفع ما نیست. نگه کردن تعادل میان این دو سالنما و کوشش براى جلوگیرى از افتادن سایه یکى بروى دیگرى زیان فراوانى در پى خواهد داشت. آرى! ما نه طرفدار خسوف هستیم و نه هم آرزومند کسوف.


ولى نوروز یک قرار داد مصنوعى اجتماعى و یا یک جشن تحمیلى سیاسى نیست. نوروز جشن طبیعت است و رستاخیز زیبائى و شور و شگفتن و موسم روییدن و بوییدن. ما در غرب جشنى داریم که آنرا کریسمس نامند. در این روز مردم از فابریکه ها و دفتر ها و کوچه و بازار در پشت درهاى بسته رستورانتها، سالونهاى زیر زمینى و در میان چهاردیوارى هاى ملالت آور جمع مى شوند، در جایى که گلهاى آن کاغذى است و رنگهاى آن مصنوعى و دود سگرت و بوى شراب آن فضا را دلگیر و نا مطبوع مى سازد، مردم گردهم مى آیند تا آغاز سال نو را جشن گیرند. اما نوروز انسانها را به دامان باز طبیعت فرا میخواند تا در زیر چتر نیلگون محفلى آرایند که قندلیش آفتاب، موسیقى اش نغمهء بلبل، رقصش پرواز خرامان کبوتر، پاى کوبی اش خیز مستانه آب و عطرش بوى خوش گل و سنبل است.
نوروز مربوط به هیچ مذهبى نیست. با آنکه زردشتى ها آنرا از خود مى پندارند ولى در تمام اویستا یادى از آن نرفته است. با آنکه پاپهاى مسیحى از سال ۳۱۳ میلادى تا سال ۱۶۲۲ به مدت بیش از ۱۳ قرن این روز را تجلیل مینمودند و مسیحى هاى مصر تا همین حالا نوروز را بنام جشن (شم النسیم) برگزار مینمایند ولى نوروز ارتباط خاصى با آئین مسیحیت هم ندارد. نوروز فراتر از تاریخ و مذهب است و ریشه هاى آن در ژرفناى تاریخ و فراتاریخ منطقه فرو رفته است.
نوروز احیاگر شادى ها است. نوروز جشنى است که گرد افسردگى از سیماى انسان مى زداید همانطورى که روح را در کالبد طبیعت و خون را در رگهاى هستى مى دمد و طراوت و شادى به ارمغان مى آورد.
ما امروز سخت نیازمند نوروز هستیم. در این زمانى که از دین گاز اشک آور ساخته ایم، در این روزگارى که هر روز حق و ناحق پرچم سیاه ماتم مى افرازیم و عزا و سوگوارى ما را پایانى نیست. در چنین اوضاع و احوال ما نیازمند روزى هستیم که کفه شادى هاى ما را بر کفه سوگوارى هاى ما سنگین تر سازد. نوروز جشنى نیست که با تولد و یا تاجپوشى این و آن بمیان آمده باشد. نوروز ابزارى براى تثبیت قدرت سیاسى اى هم نیست. نوروز در بستر سبز طبیعت و در کنار آبشاران خروشنده سرزمین ما زائیده شده است که بلبل هزار دستان، نسیم عطر بیز بهار و فرش رنگین سبزه و شگوفه مقدمش را گرامى مى دارند.


این اولین نوروز نیست و آخرین آن هم نخواهد بود. شب بدنبال روز و روز بدنبال شب مى آید و میرود ولى این عمر ما است که دیگر نمى آید. بیائید با فرارسیدن بهار و بیدار شدن زمین و سبزه هاى خفته ما نیز از خواب چند قرنه زمستانى بیدار شویم که کاروان بشر منتظر کسى نمى ماند.
ما امروز سخت نیازمند به نوروز هستیم و “گویید به نوروز که امسال بیاید” زیرا حوادث طبیعى و سیاسى چون قحطى، خشکسالى، جنگ، فساد، زلزله، طالبان، مافیا، تفنگدارانى بى فرهنگ… چنان ما را کوفته اند که ریشه سرور را در روان ما خشکانیده و قدرت خنده را از ما سلب نموده و در جاى آن تخم کینه و عقده و یأس و تباهى پاشیده اند. ما نیازمند نوروز هستیم زیرا ماتم هاى ما حد و مرزى را نمى شناسد.
ما نیازمند نوروز هستیم زیرا سنتهاى اجتماعى و قوانین طبیعت در آن انطباق مى یابند. ما هنگام تجلیل از نوروز نیازمند بلند کردن پارچه اى نیستیم زیرا درفش سبز نوروز به بلنداى هندوکش و بابا و البرز و دماوند و به پهناى سرزمینهاى واقع شده در میان آمو و رود سند و نیل بال افشانى مینماید.
اگر نوروز را سرآغاز دست بردارى از زندگى عشایرى به زندگى کشاورزى میدانند، ولى ما تا همین حالا که آغاز قرن بیست و یکم است نتوانسته ایم بدویت و فرهنگ جنگ و کینه و بلند پروازى هاى آنرا پشت سر نهیم. نوروز سالروز انتقال از بدویت به مدنیت و کشاورزى و استقرار است. ما به نوروز احتیاج داریم زیرا نوروز وحدت مى آورد. نوروز نقطه تلاقى گروه هاى قومى و اعتقادى مختلف کشور و منطقه ما است.
این مناسبت در محدوده افغانستان عامل تحکیم وحدت و در گستره سرزمینهاى مجاور، عامل همبستگى منطقه اى بشمار مى رود. نوروز جشن مردمى است که از کوه هاى پامیر تا انتهاى کوه هاى کردستان و سوریه و قفقاز و خلیج فارس و رود سند سکونت دارند. هنوز که هنوز است قلب مردم همه این سرزمینها از آمو گرفته تا شمال سوریه و از کابل و هرات و قندهار گرفته تا دوشنبه و تاشکند و سمرقند و بخارا و تهران و گنجه و باکو و دیار بکر و اهواز و سلیمانیه و… با آغاز جشنهای شکوهمند بهار طپشی یگانه دارد.
بیایید از فعل و انفعالات بهار و دگرگونى طبیعت درسى براى تحول و دگرگونى درونى خویش بگیریم. بیایید همزمان با تکاندن خانه ها، بالاخانه هاى مغز خویش را نیز تکانى داده و خس و خاشاک آنرا بیرون ریزیم.

 

خواجه بشیر احمد انصاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *